15 دی 1397

بالا بردن انگیزش در کودکان

مولف:   /  دسته: دسته بندی نشده   /  رتبه دهید:

                           بالا بردن انگیزش در کودکان                                  

انتظار موفقیت یعنی اینکه چقدر یک فرد می تواند یک کاری را انجام دهد . یعنی سطح انتظارش از خودش و از توانمندی هایش تا چقدر است؟ سازه ی دیگری که در انگیزش در واقع تاثیر گذار است ، ارزش تشویقی موفقیّت است . ارزش تشویقی موفقیت یعنی چی ؟ در پایان چه چیزی نصیبم خواهد شد، در واقع آیا آن هدفی که برای من تعریف شده یا خودم برای خودم تعریف کردم، تا کجا و چقدر برای من ارزش دارد که بخاطرش تلاش کنم؟ بطور کلی پاسخ این سوال این است که آیا می خواهم کاری را انجام دهم و چرا ؟ اینکه چرا می خواهم انجام دهم مهم است .پس تا اینجا مهم است که من انتظارم از خودم به عنوان یک آدم توانمند چقدر است از یک سو و از سوی دیگر هم اینکه من دلم می خواهد یک کاری را انجام دهم یا نه و از سوی دیگر نیز توأمان می تواند در واقع میزان انگیزش من را تعیین کند .مادامی که هم من خودم را آدم توانمندی در واقع فرض می کنم و هم اینکه می دانم که می توانم هدفی را به دست بیاورم در واقع تا اینجا هر دو کفه بالاست . یعنی هم انتظار موفقیت بالاست و هم ارزش تشویقی موفقیت بالاست پس انگیزش من برای آن کار بالا است اما در واقع بعدها این تا اینجا آن چیزی است که در واقع در روانشناسی به آن خودکارآمدی می گویند .

خود کار آمدی =  ارزش تشویقی موفقیت  ×  انتظار موفقیت

اما نکته ی بسیار مهمی که اینجا مطرح می شود این است که یک عامل سومی هم به این فرمول اضافه شد و این عامل مهم (( هزینه )) بود. تحقیقات و پژوهش ها نشان داد که یک چیز مهم دیگری هم این میان در میزان انگیزش افراد نقش دارد و آن عامل مهم هزینه است. و وقتی صحبت از هزینه می شود هم هزینه ی مادی و هم هزینه ی روانی در واقع مطرح می شود. حالا هزینه چگونه می تواند اینجا تاثیرگذار باشد؟دقیقا به صرفه بودن یعنی چه ؟اینکه انجام کاری چقدر می تواند برای من صرف داشته باشد یا نداشته باشد ؟در واقع واحد سنجش به صرفه بودن ، واحد سنجش مشخصی نیست ،البته ثابت است اما برای ما پیدا کردن میزان و مقدار آن آسان نیست . لزوما آن چیزی که برای بار ارزش است و برای من صرف می کند ممکن است برای شما صرف نکند . میزان هزینه ای که من برای رسیدن به یک هدف حاضرم پرداخت کنم ممکن است شما حاضر به پرداخت آن نباشید. در واقع به لحاظ اقتصادی ، یک مفهومی به نام اقتصاد روانی مطرح شده است همان گونه که انرژی مادی و در واقع جسمی بشر محدود است انرژی روانی بشر هم یک انرژی محدودی است یعنی ما در بدو تولد تا آخر عمر خود میزان محدودی انرژی روانی داریم و وقتی این انرژی روانی یک جایی در حال خرج شدن هست ازمیزانش در طول زمان کم می شود.

فرض کنید وقتی بچه ای ذهنش درگیر بطور مثال اختلافات بین پدر و مادر است ،بچه ای که مدام پدر و مادرش با هم تنش دارند با هم چالش دارند ودعوا می کنند یک بخش زیادی از انرژی روانی این آدم صرف درواقع این مسئله می شود و پرداختن به این مسائل باعث

می شود این بچه نگران باشد ، دنبال راه حل باشد ، دنبال حل مسئله باشد ،مضطرب باشد و اینکه آخر این ماجرا چه می شود ؟

 

اینکه چرا پدر و مادرش اینقدر با هم دعوا می کنند؟اینکه چه کاری از دسش بر می آید ؟اینکه نقشش در این دعواها چیست ؟و همه ی مسائل مربوط به این قضیه  ذهن و روح و روانش  را در گیر می کند. وقتی میزان زیادی از انرژی اینجا در حال خرج شدن است ،قاعدتا این فرد در زمینه های دیگربه لحاظ روانی کم می آورد .  یعنی احتمالا سر کلاس خیلی دقتش بالانیست ، خیلی تمرکز ندارد ...

وقتی همه ی مسائل بالا را می بینید و متوجه می شوید مطمئن باشیدو بدانید  انرژی عظیمی یک جایی در این بچه ها در حال خرج شدن است و بچه ها اینجاها انرژی کم می آورندبخاطر اینکه انرژی روانی ما محدود است . ما بی نهایت انرژی نداریم که در آن واحد، برای هر کاری تا جایی که امکان دارد انرژی بگذاریم .

اگر قرار باشد در واقع کودک سر کلاس دقتش بالا باشد ، تمرکزش بالا باشد، خوب گوش کند و خوب هم یاد بگیرد باید به واقع تا حد زیادی آن قدر پدر و مادر درست و خوب عمل کرده باشند که بیشتر روان کودک صرف یادگیری شود و وارد حاشیه ها نشوند و این چیزی است که ما حداقل تا 18 سالگی از بچه ها انتظار داریم.در واقع برای ما حاشیه محسوب می شود و برای بچه ها عین متن است و حاشیه نیست .برای بچه ها اصل در ذهنش همین است . حالا آن چیز ، هر چیزی می تواند باشد و لزوما هم چیز بدی نیست .بطور مثال قرار است بچه به مسفرت برود ، می بینید 2 هفته است  بچه حواسش نیست یا مادر بزرگش از شهرستان به خانه ی آنها آمده و یکی دوهفته ای مهمان آن هاست ، این باعث شده اصلا هوش و حواسش توی مدرسه و درس نباشد و حواسش خانه است پس لزوما دنبال چیزهای منفی فقط نباشید و این موضوع و عامل هزینه دقیقا بخاطر همین اضافه شده است .اینکه ارزش دارد برای رسیدن به این هدف من برایش هزینه کنم ؟ هدف من از لحاظ روانی ، مادی ، جسمی و حتی فیزیکی  ا رزش دارد یا نه ؟ بطور مثال قهرمان وزنه برداری ده سال یا بیشتر زندگی و وقت خود را می گذارد تا 30 ثانیه یا حتی کمتر ، ده ثانیه وزنه را بالا ببرد ! اینکه صرف می کند یا نمی کند و چقدر ؟برای من چقدر هدفم مهم و ارزشمند است ؟ چقدر حاضرم هزینه کنم ؟ تا کجا حاضرم برایش هزینه کنم. مثال دیگر ، یاد گرفتن زبان چقدر برای من هزینه دارد ؟چقدر در ازای آن چیزی که نصیب من می شود برای من ارزشمند است ؟ارزشمند است که من برای یادگیری آن ، از یک چیزهایی بزنم یا نه ؟ ارزش دارد که من بخاطرش از یک چیزهایی بزنم ؟و وقتی می گوییم انرژی روانی انسان محدود است یعنی آدمیزاد باید از یک چیزهایی بزند تا یک جاهایی خرج کند . حالا اینکه برای من صرف می کنه که از بازی و شادی خود بگذرم و زبان یاد بگیرم و بخوانم یا اینکه از تماشای کارتون و انیمیش بگذرم و بنشینم زبان بخوانم . از مهمانی بگذرم و امتحان یاد بگیرم و یا اینکه نه ،زیست شناسی 12 بگیرم و شب امتحان به شادی و شور زمان صرف کنم . و این عامل ، عامل هزینه ، خیلی تعیین کننده است .انگار که واقعا ، هزینه حتی انتظار موفقیت و ارزش تشویقی موفقیت یک جور هایی انگار  یک وقت هایی پر رنگ تر و مهم تر است .

ما با دانش آموزانی روبه رو هستیم که خیلی براشون صرف نمی کنه که درس بخوانند،ولو اینکه انتظار موفقیت هم دارند ،ارزش موفقیت هم دارند ،ارزش تشویقی موفقیت هم براشون بالا ست ، توانمند هستند و اینکه می دانند باید درس بخوانند و هم اینکه دلشان می خواهد درس بخوانند. اما در دو دو تا ، جهار تا ، هزینه کفه اش خیلی سنگین تر از آن دو تای دیگر می شود .

 

گاهی این اتفاق ممکن است بخاطر عدم آگاهی از برآورد هزینه باشد . یعنی اینکه شما نمی دانی اگر اینجا اینقدر هزینه کنی چه قدر سود خواهی کرد . مثلا در خرید کفش .یک فش 350 هزار تومانی و یک کفش 140 هزار تومانی . ممکن است در نگاه اول به نظر برسه یک کفش 140 تومنی به صرفه تر خواهد بود . 210 تومن هم پس انداز خواهد شد . اما در طولانی مدت ، ممکن است یک کفش 140 تومنی سه ما کار کند و و کفش350 تومنی یک سال . در این صورت در طول یک سال که 12 ماه است ما 4 تا سه ماه باید کفش 140 تومنی بخریم و در کل 560 تومان هزینه کرده باشیم . در صورتی که با خرید یک کفش 350 هزار تومنی 110 تومان پس انداز کنیم و دیگر اینکه یک سال هم یک کفش خوب بپوشیم.اینجا در واقع ما بخاطر عدم آگاهی متضرر شده ایم . یعنی یه وقتهایی این 2 دو تا ، چهارتا های بچه ها هم این شکلی می شود یا حتی ما بزرگترها . و نگاه اولیه به مسئله درست نیست یعنی اشتباه برآورد هزینه می کنیم .  

کاری که از دست ما بر می آید این است که همین مثال کفش را برای کودکان بگوییم و یک چشم انداز بلند مدت به ایشان بدهیم که در دراز مدت تو با انجام یا انجام ندادن یک سری فعالیت ها متضرر خواهی شد . شاید الان فکر می کنید که به نفع شماست و اینجا هزینه نکنید اما بعد خواهی دید چه ارزشی داشته است . بطور مثال آیا می دانی اگر شما حتی بخواهید در آینده هنر بخوانید ، بچه هایی که ریاضی آن ها قوی تر و بهتر است در کنکور هنر بهتر قبول می شوند و احتمال قبولی آن ها بیشتر است ؟هر کاری که بخواهید تقریبا در آینده انجام دهید لازم است که زبان بدانید .اصطلاحا لنگ مورچه را چسبیدن و اینکه فکر کنید وقتی قرار است هنرمند شوید چرا باید چیزهای دیگر را بخوانید این در واقع از این تفکر از اینجا می آید که من نمی خواهم انجا هزینه کنم چون فکر می کنم از کفم رفته اگر ریاضی بخوانم .

 در حقیقت ما می دانیم که در واقعیت اینطور نیست ، اینکه اگر در ریاضی هم قوی باشی ، همان قوی بودن در ریاضی جاهای دیگر هم به کارت می آیدو به شما کمک می کند. مثلا ترسیم فنی باید پاس کنی بچه هایی که به لحاظ انتزاعی قوی تر هستند ، در ریاضی آنجا خیلی قوی تر و بهتر می توانند عمل کنند. در هنر هم یک درس ها و واحدهایی هستند که ارتباط مستقیم با ریاضی دارد . بچه هایی که رشته انسانی هم می خوانند تا سطح دکترا ،باید ریاضی بخوانند و آمار تا سطح بالا بدانند . پژوشگری که آمار نداند ، مدرکش ارزشی ندارد چون شما وقتی مقاله می خوانید باید تحلیل آماری بدانید . جامعه شناسی ، روانشناسی ، علوم انسانی و ....باید حل مسئله ، پیشینه و... بداند و سر در بیاورد در غیر این صورت حرفی در حوزه ی علم نخواهید داشت.

بعضی اوقات بچه ها اشتباه هزینه و فکر می کنند و گاهی خانواده هم اشتباه هزینه می کند . تصور کنید کودک صاحب یک شرکت معتبر است،یک نامه نمی تواند بنویسد ، غلط املایی دارد ، کلمات هم خانواده را نمی شناسد ، معنی واژه ها را نمی داند و.... آن زمان اعتبار و صورت این شخص زیر سوال نمی رود ؟پس بنابراین وقتی برآورد مسئله می کنیم باید همه چیز را در نظر بگیریم. تک بعدی نگاه نکنیم . نگاه به همه ی جوانب مسائل ، انگیزش می دهد. اگر شما بدانید ریاضی خوب باشید در کنکور هنر هم موفق تر خواهی بود و بهتر قبول خواهی شد حتما ریاضی بیشتر خواهی خواند . در واقع این آگاهی انگیزش شما را برای انجام کار بالا خواهد برد.

جمع بندی مطالب این است که اگر می خواهید انگیزش را در یک کودک بالا ببرید  باید حواسمون به سه مورد باشد :

1- میزان توانایی هایی فرد یعنی سطح انتظار خودش از میزان توانایی هایش .

2- ارزش تشویقی موفقیت یعنی  رسیدن به هدف و موفقیت چقدر برایش مهم است .

3- آیا می خواهد برای رسیدن به موفقیت  هزینه کند یا خیر ؟ آیا اصلا برای او صرف می کند یا نه ؟

به این سه مورد حتما باید دقت نماییم.

تعداد مشاهده (89)       نظرات (0)

نظرات کاربران درباره خبر " بالا بردن انگیزش در کودکان "


نظرتان را بیان کنید

نام:
پست الکترونیکی:
نظر:
کد بالا را در محل مربوطه وارد نمایید